(فلسفه و زیبایی)

  

    (فلسفه و زیبایی)

 

 

ماانسانها همواره جهان و موجوداتش را به چشم زیبایی نگاه می کنیم ، همگی می خواهیم به زیباترین نحو جلوه کنیم به همین دلیل سعی می کنیم لباس قشنگ بپوشم آرایش کنیم  و همۀ این ها دلایلی هستند که باعث شده فلسفه این  موضوع را بررسی کند و در زمانهای متخلف نظریات متفاوتی مطرح شود.

در ابتدای این بحث با چند پرسش اساسی روبه رو هستیم !

به چه چیزهایی زیبا می گوئیم؟

آیا اصلاً زیبایی وجود دارد؟ ( واقعیت یا ذهنی)

زیبایی مطلق است یا نسبی؟

قواعد زیبایی ثابتند یا متغییر؟

نشانه های شخص که مهارت  زیبا شناسانه دارد چیست؟

در اینجا زیبایی های مخلوق خداوند را کنار می گذاریم و به بحث زیبایی های مصنوع

بشر می پردازیم (که هنر نام دارد ).  و رابطۀ نزدیک هنر و زیبایی مطرح میشود که فلسفه و اندیشمندان زیادی در مورد آن نظر داده اند .

Ø    عامترین تعریفی که برای هنر وجود دارد : ( هر چیز ساخته دست بشر، که زیبا باشد)

این تعریف مشکل زیادی را حل نمی کند چون هنر را با چیزی تعریف کرده ایم که خودش به تعریف نیاز دارد ، زیبایی.

Øبعضی از فلاسفه اینگونه گفته اند  : ( هر چیزی که ما را به خودش جذب کند و بخواهیم تکرار شود و آن لذت تجربه شده باز هم بوجود بیاید را هنر زیبا گویند).

این تعریف زیبایی  هنر را با معیار واکنش مخاطب سنجیده و اگر واکنش مخاطب تکرار پذیر نباشد آن هنر را زیبا نمی داند.

Øدر برخی تعاریف نیز ارزش داوری را ملاک ومعیار قرار داده اند وی گویند : ( هر چیزی وسیلۀ پالایش ، و الایی و اعتلای روح شود صرفاًهنر خوب می باشد )

Øمانند نظریه هایی که از شعار ( هنر برای اجتماع ) دفاع می کنند که کمی جلوتر بیشتر به نقد این نظریه می پردازیم.

Øافلاطون در کتاب دهم جمهور می گوید: ( هنر گویی نسخه برداری یا باز نمایی از اشیاء جهان دیگری است). او عقیده دارد که هنرمند آینه ای را در برا برطبیعت میگرد و کالایی را در سطح پائین بوجود میآورد . برفرض مثال می گوید اگر ما نقشی از یک تختخواب می بینیم اصل آن در جهان دیگری وجود دارد و  اگر ما آن را در این جهان می بینم چیزی است که نجار آن را در سطحی پائین تر بوجود آورده و نقاش اگر طرحی از آن می زند باز با کیفیتی پائین تر کالایی را به ما عرضه داشته. که اگر ما آینه ای را در برابر طبیعت بگیریم و در این دنیا سیرکنیم هنر مندی بی بدیل خواهیم بود!

Øاگو ستین قدیس می گوید : ( این تناسب است که اشیاء را زیبا و دلپذیر میسازد)

وی در اینجا زیبایی  و تناسب را یکی دانسته

Ø     و بورک بر خلاف او ( هرفرم نا متناسبی را زیبا می داند)

وجود این دو نظریۀ متضاد به خوبی نمونه نشان میدهد که هر دو می توانند زیبا باشند و در عین حال نه.

اما برخی کامیاب ترین هنر را ، هنر دید فریب می دانند ( و هم به جای حقیقت).

Ø     مانند کلایوبل که می گوید: ( هنر یعنی فرم معنی دار)

مثل هنری که اکسپر سیونیست ها عرضه می کنند. او قصد دارد این را نشان دهد ( که فرم آفریده اگر ما را تکان بدهد موفق بوده. چون عاطفه و احساس را فرانمایی( بیان) می کند و هر چقدر نقش تخیل در واکنشمان در برابر زیبایی پر رنگ تر باشد  ماهیتش بهتر فهمیده می شود و ارزش والاتری دارد مانند : زیبایی ابر ها که با نگاه کردن به آنها اشکال خاصی در ذهنمان متداعی می شود و یا صدای آب چشمه که احساس می کنیم موسیقی خاصی در حال اجراست.

Øویتگنشتاین مطالب جالبی را در مورد ( دید همچون ) بیان کرده و از طریق شکلهایی آن را تشریح کرده است.

این شکل که هم می تواند به شکل

مرغابی و هم خرگوش دیده شود.

اما به این علت که به سادگی تصویر را به جای حقیقت می نماید نمی تواند ارزش والایی داشته باشد نقاشی که مدعی باز نما یی است ولی در آن نمی توانیم چیزی را ببینیم نمی تواند اثری موفق باشد مانند کوبیسم که در نگرش نخست ناپذیر فتنیست زیرا به سختی می توان آن چیزی را که انتظارش را داریم ببینیم اما اگر عادت کنیم که آنها را درک کنیم ارزش خاصی برای آنها قائل خواهیم بود .

Ø  لئوتولستوی نظریه ای را مبنی بر اینکه : ( هنر ، سرایت دادن و اشاعه احساس است ) را ارائه میدهد.

پس هنرمند بایدفرانمایی عاطفه را داشته باشد و هم آنرا برانگیخته کند و در اینجا کیفیت هنر ، با کیفیت احساس سنجیده میشود پس انتقال حس غرور ، میل جنسی ، ناخرسندی از زندگی و..... ارزش کمتری دارند و نیز آنچه وی آنرا هنر خوب میداند  هیچ آموزش و تعلیم ویژه ای ضرورت ندارد.

Ø   کانت زیبایی  را به دو نوع تقسیم می کند : ( 1- زیبایی آزاد   2- زیبایی وابسته )

به این مثال توجه کنید- یک گربه نژاد ایرانی به تنهایی زیباست و مورد تحسین بسیاری از ایرانیها قرار میگیرد ( زیبایی آزاد) اما در جای دیگر این گربه با گربه های دیگری مقایسه میشود مثلاً در نمایشگاهی که انواع گربه ها از شهرهای مختلف وجود دارند شاید آنجا آن گربه ایرانی دیگر آنگونه که قبلاً بود مورد توجه قرار نگیرد (از زیبایی وابسته )

در زیبای آزاد به اعتبار فرمیک چیز به آن اسناد می شود بدون آنکه به غایت آن چیز توجه شود. این معیار سنجش زیبایی را بسیار دشوار و شاید غیر ممکن نموده.

Ø   یکی دیگر از اندیشمندان بزرگ، بولو می گوید : برای درک زیبا شناسانه باید از ویژگیهای کار کردی اشیاء فاصله گرفت.

اما گاهی اوقات این کار کرده اشیاء آنها را زیبا می کند. او متعقد است که اگر در موضوع یک نمایش محو شوی درک زیباشناسانه ای از آن نخواهیم داشت.

غافل از اینکه زیبایی آن نمایش، در عملکرد بازیگران ، نویسنده ، کارگران و .... نهفته است.

Ø    ارسطو نیز با اشاره به علوم ریاضی سعی دارد اثبات کند که : ( برآیند نظم ، تقارن و تعیُن و .... عین زیبایی است)

اما چگونه می توان کیفییتی را بوسیلۀ یک کمیت تفسیر کرد ؟ اگر قبول کنیم که زیبایی یک کیفیت و ریاضیات کمیتی است که می تواند بعضی مواقع کیفیت زیبا را در خود داشته باشد به تناقضی برمی خوریم که در شرح زیبایی ناکام می ماند

Ø    هوگارت قصد دارد که قابلیتها ی خطوط را به نمایش بگذارد و بر اساس آنها زیبایی را تعریف کند وی خطوط را به پنج دستۀ ( 1- خطوط مستقیم    2- خطوط منحنی     3- اتحاد خطوط مستقیم و منحنی              4- خطوط موجدار   

بادو منحنی متقابل ( خط زیبایی)    5- خط دلربایی تقسیم می کند.

شاید بتوان برخی از هنر های بصری را بوسیلۀ این معیار سنجید اما آیا برای تمام هنر ها می توان از آن استفاده کرده آیا نسبت به عملکرد و جایگاه،گاهی یک خط راست زیبا تر از ترکیب خطوط موجدار نیست؟

Øخالی از لطف نیست که نظر هیوم را بدانیم. او متعقد است : ( برای هر تحلیلی از زیبایی اول باید به درون خود بنگریم تا به ذات اشیا؟)

تا حدودی می توان این تعریف را قبول کرد. متفاوت بودن سلیقه ها این امر را تأیید می کند. در نظر او زیبایی امری ذهنی است و در جهان خارج وجود ندارد ، به تعبیر نظامی توگر دردیدۀ مجنون نشینی ......

Øسانتیانا جمله ای دارد که می تواند نظریۀ هیوم را تکمیل کند : ( بی معنی و لاطایل است که بگوئیم ، آنچه برای یک شخص زیباست باید برای دیگری نیز زیبا باشد ).

Øهرمنوتیک به خوبی این موضوع را اثبات کرده. چنین چیزی به اصل و نسب،سرشت  ، محیط زندگی و ....... بستگی دارد و سهراب به درستی میگوید

من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است؟!

کبوتر زیباست!

وچرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

                                        گل شیدر چه کم از لاله وحشی دارد؟

چشمها را باید شست

                                        جور دیگر باید دید

در آن به خوبی می توان دریافت که زیبایی نسبی است. ممکن است کودکی گل سرخ را دوست داشته باشد اما دیگری هیچ احساسی نسبت به آن نداشته باشد و به  راحتی  آنراپرپر کند تا  حدودی بلوغ فکری می تواند به درک زیبایی کمک کند چگونه است که انسان هنگامی که به حدی از سطح درک و شعور میرسد در نظرش گل سرخ زیبا می شود و جدای از این می توان به اختلاف و درک و سلیقۀ بشری اشاره کرد که با اختلاف زیبایی متفاوت است. فرهنگ ، خانواده ، محیط و غیره تأثیرات شگرفی در ادراک زیبایی دارند در اشعار مولانا از دریا نام برده و آنرا مظهر زیبایی ، پاکی و عظمت دانسته در حالی که در اشعار حافظ اثری از این کلمه نمی شنویم و حتی روایت می کنند هنگامی که حافظ را به کنار دریا برده اند از هوش رفت و ترسید.

 حتی مذهب و تفکراتو عقیدهای افراد می تواند روی این موضوع تأثیر گذار باشد. برای برخی از ما زلزله ، آتش سوزی ، طوفان فقط یادآور خرابی و ویرانی است اما عارفان اینها را نیز زیبا دانسته و می گویند که ، هر آنچه آن خسرو کند زیبا کند ،

بعید به نظر میرسد به تعریف ، جامع و کاملی از زیبایی بر سیم که برایما ، مبدأ تمایزات باشد مگر در نسبی بودن آن.

 

/ 6 نظر / 97 بازدید
پریسا

سلام .... فلسفه ی هنر و زیبایی بحثی است بسیار پیچیده و طولانی .... اما نوشته های شما بسیار جالب بود .... شاد باشی!

آرش

سلام خوشتیپ سلام هنرمند.... من که سوادم به این حرفات قد نمی ده ... ولی لابد قشنگه !! نه ؟؟ [گل]

ebi

ok

توانا

دوست عزیز سلام سایت Bro2.com در زمینه فروش همه گونه محصولات از شما صاحب سایت یا وبلاگ نویس محترم دعوت می نماید با فعالیت در بخش بازاریابی این سایت از درآمد قابل توجه و مناسبی برخوردار شوید.لذا با ثبت نام در قسمت بازاریابی سایت برو2 به جمع صمیمی و فعال دوستان ما بپیوندید. منتظر دیدار شما هستیم.در صورت تمایل شماره تماس خود را بدهید تا با شما تماس بگیرم مهندس توانا / مدیریت سایت Bro2.com

محیا

جملات فلسفه ی شما بسیار زیبا بود متشکر م

elnaz

salam mer30 vase matalebe khobetun . mozue payan name ye man falsafe khotote monhani hast . mishe behem yari beresonid mamnoon