پویش معماری

اندکی معماری

انسان ,طبیعت ,معماری
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢  

 

به نام انکه جان را فکرت آموخت

 همونطور که میدونین رشته من معماریه ،دوستان خیلی اصرار داشتن که یه وبلاگ برای دانشگاه بزنیم و مطلب بذاریم.منم گفتم فعلاٌ میشه از وبلاگ من استفاده کرد.اولین مطلب مقدمه بی سر و تهی بود که خودم سر کنفرانس انسان  طبیعت دادم و شما میتونید متنش رو مطالعه کنید.

 


اگر قبول کنیم کار معماری شکل دادن به مکان زندگی انسان است پس فعل معماری مستلزم توجه همزمان به دو عا مل است:

1_شکل         2_زندگی

یا به عبارت دیگر معماری در صدد ساختن ظرف برای مظروف است، پس برای ساختن ظرفی خوب باید مظروف آنرا به خوبی شناخت.طبیعت به ما میاموزد که زیبایی مطابقت کامل ظرف و مظروف است  یعنی به میزانی که در آنچه هست  با آنچه باید باشد قرابت بیشتری برقرار کرد زیبا تر است، پس لازمه معماری شناخت زندگیست از این رو حرفی که از معمار شنیدنیست در باب زندگی می باشد.معمار به جای آنکه مثل مجسمه ساز به زیبایی و مفهومی که از طریق اثر خود به دیگران منتقل می کند بیندیشد به کالبدی می اندیشد که زیبایی و مفهوم خود را مدیون  لحظات نادر و فرح بخشی شست که به استفاده کنندگان از آن تقدیم دارد.

معمار خلاق  و پیشرو فردی نیست که صرفاٌ به طراحی فضاهای غیر متعارف،نو، یا متفاوت  می پردازد بلکه سعی می کند زندگی بهره برداران را تا حد ممکن به مطلوبیت خود نزدیک تر سازد.

هر انسانی از آن رو که انسان است زندگی خود را میشناسد کافی است با خود صادق باشد وبگذارد آنچه درون اوست صادقانه به صورت سنگ، چوب و آجر در بیاید از این روست که بناهایی که مردمان شهری و روستایی برای خود ساخته اند همچنان به مراتب کار آمدتر از کار معماران تحصیلکرده کنونیست وبرای پدید اوردن اینچنین کیفیتی باید زبان الگوی زنده ای پدید آوریم.این کیفیت را نمی توان ساخت بلکه می توان آنرا به صورت غیر مستقیم یا فعالیت معمولی  مردم ایجاد کرد درست همچون گلی که نمی توان آن را ساخت بلکه فقط میتوان آن را از دانه پروراند و انسان می تواند با زبان الگو به این مهم دست یابد و روندی  است که طی آن فضا تشخص پیدا می کند/

این روند از نوع افزودنی نیست که در آن ازایی از پیش شکل یافته در کنار هم قرار گیرند و (کلی) را بیافرینند بلکه از نوع تحول و دگر دیسی جنین است که در آن کل بر اجزاء مقدم است واجزاء خود را مرحله به مرحله بوجود میآورد.

این کیفیت بوجود آمدهنوع ظریفی از رهایی از تضاد های درونیست که هر انسان میتواند داشته باشد احساس آن به مثابه احساس سلامت خودمان استو و در واقع مهم ترین مسئله زندگی بسیاری از انسان ها ساز گار بودن با خود است،هنگامی که با کسی برخورد می کنیم که با خود وشخصیتش سازگار تر است احساس می کنیم اصیل تر از سایر مردم است، با این حال همه ما از یگانگی می ترسیم ترس از اینکه هر کسی دقیقاٌهمان چیزی باشد که هست ترس از اینکه بگذاریم نیروها آزادانه به فعلیت در آیند و کاملاٌ با این نیروها به سازگاری برسد مادامی که چنین واژگونیم دهانمان بسته ، طرز راه رفتنمان، رفتارمان شق ورق و خشک است.

هر فضا از تکرار الگوهای خاصی از رویداد ها در آن مکان حاصل میشود و هویت هر شهر یا بنا بیش از هر چیز تحت تاثیر چیزی است که در آن اتفاق می افتد و هر سازهای مستقیماٌ با شکل بناهایش یا تزیینات و پلان حیات پیدا نمی کندبلکه با کیفیت رویدادها وموقعیت هایی که در آن فراهم می آوریم حیات می یابد،پس گزافه نیست اگر بگوییم به طور کلی هویت زندگی ما حاصل رویدادهاییست که به کرات و دفعات اتفاق می افتد و همچنین هویت خانواده که اظهار محبت های لطیف بوسه ها،صبحانه،دعوای خاصی که پیش می آیدو...موجب میشود آن ها را دوست بداریم .عجیب اینکه تعداد این الگو ها ورویدادها در مسیر زندگی هر کسی خیلی کم است.

در فضایی که از زندگی ثمره بیشتری دارند الگوهای مناسب زندگی با آزاد کردن انرژی پدید می آورند وبالعکس در برخی موارد الگو ها مانع آزادی انسان میشود،مثلاٌ الگویی که در یک خانه وجود دارد: یکباره  از فضای داخل به فضای خارج زنندگی خاصی دارد وموجب از بین رفتن روح فضا در ساختمان میشود اینگونه است که طرز ارای الگو ها نیز متفاوت است.به فرض مثال اگر مدتی در یک اتاق بنشینیم عوامل متعددی در ما اثر میکند از جمله

1_دوست دارید به سمت نور بروید(بر حسب ساختمان زیستی انسان گرایش به نور وجود دارد)

2_شاید بخواهیم بنشینیم و بیاساییم

حال این تضاد را چگونه می توان حل کرد؟

با تعبیه یک سوراخ در دیواربه نام پنجره یا یا پنجرهای با درگاه که محلی برای نشستن در آن تعبیه شده؟

البته تضاد به خودی خود بد نیست و جزءطبیعی و مفید زندگی انسان می باشداین مکانیسم درون ما حالت بسیار پویایی از هوشیاری ایجاد میکند(آدرنالین بیشتری تولید می شود،هوشیاریمان بیشتر،ضربان قلب تند تر،کشیدگی عضلات بیشتر و خون بیشتری به به مغزمان میرسد اما این تنش باید به ما در رفع تضاد میان نیروهایمان کمک کند و نه اینکه ما را در حال تنش داییمی قرار دهد.

هر چه این الگوهای زنده در جایی ببیشتر شوند(الگو ممکن است مرده یش زنده باشد و فقط کثرت الگو ملاک نیست)منسجم تر و زنده تر میشوند.

پنجره بدون استفاده، حیاط مرده و ... الگوهایی مرده اندو هر الگوی باید پایدار باشد وبه الگوهای دیگر هم حیات ببخشد.

این کیفیت ها را بر روی میز نقشه کشی نمی توانیم پدید آوریم مگر در کنکاش در طبیعت وکمک آنها به پایداری یکدیگر(البته بدون دخالت انسان)اینگونه است که هر چیزی در جای خود زیباست و الزاماٌ نمی تواند در فضای دیگر جواب دهد و رویداد های هر مکان با مکان دیگر تفاوت دارد.

 عذر خواهی می کنم اگه یه مقدار پراکند ه شده، دلیلش اینه که وقت زیادی نداشتم

 منابع: 

کریستوفر،الکساندر/ معماری و راز جاودانگی راه بی زمان ساختن

      آنتونی سی.آنتونیا دس/بوطیقای معماری/


کلمات کلیدی: انسان ،معماری ،طبیعت